خواستم شعری بگویم  این زبان آتش گرفت

این زبانم در دهانم ناگهان آتش گرفت

هم فلق هم آسمان همرنگ خون لاله شد

لاله های آن بیابان هم چنان  آتش گرفت

خیمه ها آتش گرفت و اشک ها آواره شد

با دل زینب خدایا آسمان آتش گرفت

شعله ها آتش زده  دلهای آن نوباوگان

طفل کوچک روی دست ارغوان آتش گرفت

نعل های آتشی داغ تن دلدادگان

سیرت ابلیسیان در هر زمان آتش گرفت

مومن