همرنگ کفن

سرمای زمستان را زیر  پیرهن دارم

بر جسم نحیف خود یک زخم کهن دارم

پروانه آزادی از پیله خود پر زد

دوبال سفیدی را همرنگ کفن دارم

در باغ خزان دیده دنبال چه می گردم

نقشی ز درختی زرد بر روی بدن دارم

اجساد کبوترها بر روی زمین پوسید

پرهای کبوتر را بر روی چمن دارم

با این نفس آخر با سوز غزل گفتم

در آخر ابیاتم میلی به سخن دارم

                                     التماس دعا